تبليغاتX
آوای بوتیمار


چندیست تمرین میکنم

 


باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم می شود ؛آرام تلقین می کنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شوم
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

 من می پذیرم رفته ای و برنمیگردی همین
خود را برای درک این صدبار تحسین می کنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد ِ نقل یک خواب رنگین می کنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم
هرچه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم
.

نه اسب؛ نه باران ؛ نه مرد ؛ تنهایم و این دائمی ست

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم
یا می برم یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم
.
حالا نه تو مال منی ؛ نه خواستی من سهمت بشم

این مشکل من بود و هست؛در عشق گلچین می کنم
.
کم کم ز یادم می روی ؛ این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم

 

  پ.ن: این شعر نمیدونم از کیه ولی قشنگه گذاشتم تا بخونید و لذت ببرید

            و منو به خاطر نبودنم ببخشید.

             از همتون معذرت میخوام و از اینکه به یادم بودید و فراموشم نکردین ممنونم

           درسته نبودم ولی همیشه باهام بودین

                    فراموشتون نمیکنم همیشه دوستون دارم

 

                   من ساده ساده دوستون دارم

 

 



نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:28 توسط بوتيمار |

ashk