تبليغاتX
آوای بوتیمار


شب بی پناهان

 

امشب شب توبه آیا تو میایی؟ 

در اتنظارت من آیا تومیایی؟ 

من مانده ام تنها در این شب زیبا 

آیا تو میایی دستم تو میگیری؟ 

خواهم که با دستت وصلش شوم امشب  

با آنکه میدانم بسیار گنه کارم 

اما من این دل را به امید تو کردم رام 

گفتم که میایی گفتم که میمانی  

 گفتم که تو امشب ناجی دلهایی  

نور الهی را برآن بتابانی

 

کمکم کن

 

  خدایا انقدر شرمنده وگنه کارم که نمی دونم چه جوری بیام به درگاهت التماست کنم

  من همون توبه شکنم که هرسال توبه میکنم و بازبه عهدم وفادار نمیمونم

  ولی چه کنم که

 

                   بی پناهم پناهم تویی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 14:54 توسط بوتيمار |

خواب یا بیدار

 

گرچه با یادش ، همه شب ،تا سحرگاهان نیلی فام،
بیدارم

گاهگاهی نیز،
وقتی چشم بر هم میگذارم،
خواب های روشنی دارم،

عین هشیاری!

آنچنان روشن که من در خواب،

دم به دم با خویش میگویم:

بیداریست ، بیدازیست ، بیداری !

اینک اما در سحر گاهی ، چنین از روشنی سرشار،

پیش چشم این همه بیدار ،

آیا خواب می بینم ؟

این منم همراه او ؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق،از امید؟

روی راهی تار و پودش نور ؟

 از این سوی دریا رفته تا دروازه خورشید؟

ای زمان، ای آسمان ،ای کوه، ای دریا!

خواب یا بیدار،

جاودانی باد این رویای رنگینم!

 

پ.ن: این شعر قشنگ نمیدونم کی برام کامنت خصوصی گذاشته دوست داشتم شما هم بخونید ازش ممنونم

نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 3:4 توسط بوتيمار |

ashk