شبی به بوسه از جام چه عشقها که کردم
به گرمی سرابش دلم تباه کردم
به گرمی صدایش امیدها که بستم
به گرمی نگاهش خطرها که کردم
به خواب شمع آن شب ،شر ابی از لبش داد
به آتش شرابش چه شعله ها که کردم
فغان زشعله هایم جمال آفتاب سوخت
به گرمی وجودم چه نازها که کردم
چنان خموش و آرام به دامنش خزیدم
چنان که شعله هایم خمش به آب کردم
اوساقی دلم شد من مست آن نگاهش
به مستی شبانه گناه ها که کردم
امشب او ساقی مستی دگرست
ماندم چه کودکانه یادش ضماد کردم
گرچه امشب ساقی و مطرب و می در کار است
لکن ازرفتن او توبه زمستی کردم
