تبليغاتX
آوای بوتیمار


کیست تا مرا یاری کند؟

 

                     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

 

 باز محرم رسید

ماه شمشیر ماه خون

وقتی از محرم حرفی به میون میاد حرف عاشورا میشه

حرف شهادت

حرف نوزاد شهید6 ماهه ایی که جرمش تشنگی بود

حرف دامادی که حجله عروسش محل شهید شدنش بود

حرف عمویی که به خاطر شرمنده نشدن از بچه های خیمه های عطش  تمام وجودش رو نثار کرد

حرف ........................

حرف 72تن یار باوفای مردی که آزادانه به خاطر شرفشون مبارزه کردن

 برام سئواله آیا واقعه کربلا برای یک بار تو این دنیا اتفاق افتاد

آیا همه مظلوم ها و ظالمین دنیا عبرت گرفتن و همه در صلح و آرامش زندگی میکنن

چرا باید هنوز بعد 1400 سال این واقعه رو زنده کنیم براش سالگرد بگیریم

الان هر جای دنیا رو که نگاه میکنیم هزاران کربلا جاریه

پس  چرا به چه علت  باید محرم و عاشورا رو زنده نگه داریم؟

آیا باید هدف ما فقط راه انداختن هیئتها و دسته جات سینه زنی باشه؟

اصلا"هدف از فلسفه زنده نگه داشتن عاشورا چیه؟

 

              

  

پ.ن : من برگشتم یعنی نرفتم که برگردم آخه به خاطر برف و سرما امتحانات با تاخیر برگزار میشه

از یه طرف خوش به حالم شد آخه دانشجوی تنبلی مثل من از تعطیلی خوشحال میشه دیگه

از طرف دیگه همه برنامه هام ریخت به هم

مرسی ازلطفتون که اومدین حتی موقعی که قرار بود نباشم و فراموشم نکردین

 

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:11 توسط بوتيمار |

 

برف می بارید پیش خودم فکر کردم چقدر خوبه که میتونیم با بچه ها فردا صبح تو محوطه آدم برفی

درست کنیم  شب با همین خیال خوش خوابیدم

ولی صبح هیچ کدوم از دوستام حاضر نشدن باهام بریم پایین  

تنهایی خودم رفتم برفها رو با دستام یه جا جمع کردم ولی هر چی برفها رو به هم فشار میدادم

تا گلوله برفی درست کنم نمیشد انگار بلورهای خوشگل و سفید برفها هم از هم قهر بودن

هیچ کدوم دست هم رو نمیگرفتن به زور تونستم یه آدم برفی کوچولوو درست کنم

وقتی که تموم شد با نگاه کردن به صورتش فهمیدم آدم برفی من مثل خودم شاد نیست

 چقدر دلم میخواست یکی اندازه خودم و با چشمای شاد می ساختم ولی حیف

دستام به اندازه دلم بزرگ نیست نمیدونم شایدم درستش اینه که خواسته دلم رو اندازه دستام بکنم

 

نمیدونم

 

پ.ن:  عزیزای دلم از همتون ممنونم که بهم سر میزنید و مورد لطفتون قرار میدین

ولی یه 2-3 هفته ایی به خاطر امتحانات نخواهم بود اگر نتونستم برای عرض ادب خدمتتون برسم به بزرگواری خودتون ببخشید

هر جا که باشم به یادتون هستم و دوستون دارم

 

                      دلاتون به سفیدی آدم برفی من و به بزرگی آسمون

 

                   

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 5:50 توسط بوتيمار |

ashk