امشب نميدونم چم شده باز؟تو برام مي خوندي ومن گريه مي کردم . انگار از قبل ميدونستم که هيچ وقت نمي خوام بي تو باشم ،حتي وقتي که بهونه ي گريه ام خودت باشي
چشم من منو یاری بکن
گونه هام خشکیده کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمی یاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
باز شروع شد تازه يه 2ماهي بود که ديگه از اين خبرا نبود موقعي هم که بود يا ميرفتم زير دوش که نفهمم چي گونه هامو
خيس کرده يا ..............
ين دفعه نشستم جلوي آينه قبلا" هيچ وقت نمي خواستم اشکام رو ببينم اصلا" نمي خواستم باور کنم که واسه چي دارم گريه
مي کنم تو آينه نگاه کردم يکي تو آينه بود ازم پرسيد واسه چي گريه مي کني؟
جوابش رو ندادم دوباره پرسيد :هي دختر با توام .
اصلا"نميخواد جواب بدي خودم ميگم:
آخه هر چي بگم حقته ،داري واسه کسي که زير همه حرفاش زد و خيلي راحت از چيزايي که بينتون بود گذشت و رفت گريه مي کني؟
ميدوني چيه؟دختر به نفهمي تو تا حالا نديدم
بابا جون ،خره ،بفهم ،ديگه نيست،رفته ،دوست نداره،ازت بيزاره
حالا من هي بگم تو که نمي فهمي،انقدر گريه کن تا چشاتم کورشن،ديگه حالم ازت به هم ميخوره
ديوونه ديوونه ديوونه
مي خواستم جوابش رو بدم ،مي خواستم داد بزنم بهش بگم من خر نيستم من نفهم نيستم چرا فکر ميکني چون اون رفته منم بايد
فراموشش کنم؟ مگه دله آدما کاروانسراسکه هر چند يه وقتيکي بياد توش اطراق کنه بعد بزاره بره دله آدما هم انگار نه
انگار . حالا ميگي چيکارش کنم؟خوبه بکنم بندازمش دور؟!
مي خواستم بزنم بشکنه ولي نتونستم.هيچي هم نگفتم فقط چشام هنوز مي باريدن
آره يه چيزي رو راست مي گه
من ديوونم ديوونه

نمي خوام با کسي غير از تو باشم
مي خوام از خوابي که لحظش يه ساله براي ديدن روي تو باشه
اگه تو باشي و دنيا نباشه
ميشه با تو همه دنيا رو حس کرد
همه دنيا بياد و تو نباشي
دلم دق مي کنه با اين همه درد
تموم زندگيم و زيرو رو کن
که بي تودل خوشي هامم گناهه
خودت باش و من و ديوانه گيهام
فقط با تو دل من رو به راهه
بذار باور کنم اينو که با عشق
حقيقت ميشه تو افسانه باشه
ميشه افسانه هارو زندگي کرد
اگه حق با منه ديوانه باشه
