تبليغاتX
آوای بوتیمار


آینه

 

امشب نميدونم چم  شده باز؟تو برام مي خوندي ومن گريه مي کردم . انگار از قبل ميدونستم که هيچ وقت نمي خوام بي تو باشم ،حتي وقتي که بهونه ي گريه ام خودت باشي

چشم من منو یاری بکن

گونه هام خشکیده کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمی یاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد

تا قیامت دل من گریه می خواد
باز شروع شد تازه يه 2ماهي بود که ديگه از اين خبرا نبود موقعي هم که بود يا ميرفتم زير دوش که نفهمم چي گونه هامو

خيس کرده يا ..............

ين دفعه نشستم جلوي آينه قبلا" هيچ وقت نمي خواستم اشکام رو ببينم اصلا" نمي خواستم باور کنم که واسه چي دارم گريه

مي کنم تو آينه نگاه کردم يکي تو آينه بود ازم پرسيد واسه چي گريه مي کني؟

جوابش رو ندادم دوباره پرسيد :هي دختر با توام .

اصلا"نميخواد جواب بدي خودم ميگم:

آخه هر چي بگم حقته ،داري واسه کسي که زير همه حرفاش زد و خيلي راحت از چيزايي که بينتون بود گذشت و رفت گريه مي کني؟

ميدوني چيه؟دختر به نفهمي تو تا حالا نديدم

بابا جون ،خره ،بفهم ،ديگه نيست،رفته ،دوست نداره،ازت بيزاره

حالا من هي بگم تو که نمي فهمي،انقدر گريه کن تا چشاتم کورشن،ديگه حالم ازت به هم ميخوره

ديوونه        ديوونه          ديوونه

مي خواستم جوابش رو بدم ،مي خواستم داد بزنم بهش بگم من خر نيستم من نفهم نيستم چرا فکر ميکني چون اون رفته منم بايد

 فراموشش کنم؟ مگه دله آدما کاروانسراسکه هر چند يه وقتيکي بياد توش اطراق کنه بعد بزاره بره دله آدما هم انگار نه

انگار . حالا ميگي چيکارش کنم؟خوبه بکنم بندازمش دور؟!

مي خواستم بزنم بشکنه ولي نتونستم.هيچي هم نگفتم فقط چشام هنوز مي باريدن

آره يه چيزي رو راست مي گه


من ديوونم  ديوونه

 

                                

 

نمي خوام با کسي غير از تو باشم   

مي خوام از خوابي که لحظش يه ساله براي ديدن روي تو باشه

اگه تو باشي و دنيا نباشه

ميشه با تو همه دنيا رو حس کرد                                              

همه دنيا بياد و تو نباشي

دلم دق مي کنه با اين همه درد

تموم زندگيم و زيرو رو کن

که بي تودل خوشي هامم گناهه

خودت باش و من و ديوانه گيهام

فقط با تو دل من رو به راهه

بذار باور کنم اينو که با عشق

حقيقت ميشه تو افسانه باشه

ميشه افسانه هارو زندگي کرد

اگه حق با منه ديوانه باشه  

                            

                                                                                                              

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 17:8 توسط بوتيمار |

کاش می شد ........

کاش مي شد در سکوت سردشبي
فريادي گرم و داغ شد

کاش ميشد غرق در تنهايي نيلوفري
يا کرم شب تابي براي ياس شد

کاش مي شد به جاي پيچک شيپوري
روي ديوار همسايه مثال طاق شد

کاش مي شد سايه ايي بر اطلسي
يا که نوري برسرآلاله شد

کاش مي شد هم نوا با بلبلي
در ميان دشت پراز لاله شد

کاش مي شد که پلي برروي آب
زيرپاي عابري بي کينه شد

کاش مي شد قطره آبي درکوير
برلب خشکيده ي بي تاب،شد

کاش مي شدهر نفس با هر نسيم
از بردلدارکوي يار شد

کاش مي شد همسفربا عطرياس
در هواي يارو در ميخانه شد

کاش مي شد اشک يک شمع سياه
در شب تاريک يک همخانه شد

کاش مي شد قطره اشکي بررخ
عاشقي بي طاقت و دلتنگ شد

کاش مي شد ذره ايي عشق و صفا
در سينه معشوق يا پروانه شد

کاش مي شد اين همه اي کاش ها
پرپر مي شد و بي کاش شد

 

         

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:33 توسط بوتيمار |

کاش می فهمیدم

 

نمیدونم بعد چند ماه بود که دیدمش .دلم براش خیلی تنگ شده بودولی دل تنگیم مثل سابق نبود یه جوره دیگه بودم .

منظوره کارش رو نفهمیدم هر چی فکر کردم نفهمیدم به چه حسابی بذارمش .

خیلی دلم میخواست جواب سئوالم رو از چشاش بگیرم ولی اون چشای سیاهی که عاشقشون بودم مثل سابق نبودن

انگار باهام غریبه بودن شاید هم من باهاشون غریبه شده بودم آخه دیگه حرفاشون رو نمی فهمیدم

شاید حرفی واسه گفتن به من نداشتن شاید هم گفتن و من نفهمیدم .

از هم جدا شده بودیم و من هنوز داشتم به چشاش فکر میکردم چه احساس بدی داشتم

چقدر غریبی دردناکه  چقدر عجیبه تا حالا اینطوری نشده بودم

کاش می فهمیدم..............    

 

                     

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 11:50 توسط بوتيمار |

          

 

            باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

             باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

               

            

 

                     من از كودكي عاشقت بوده ام

                       قبولم بكن گر چه آلوده ام

 

                 

                        

سوگند به شور و مشتاقي عشق                            من مست شرابم از مي وادي عشق

ساقي شدن از پدر رسيده است به من                   او ساقي كوثر است من ساقي عشق

 

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 19:36 توسط بوتيمار |

ashk