تبليغاتX
آوای بوتیمار


تو تو خون منی؟!

خودش گفت تو خون همیم

 

ولی رفت

 

 حالا میگن که باید خونت رو عوض کنی  ولی آخه تو بگو مگه میشه خون رو عوض کرد

 

حتی مغز استخونم خون با تو میسازه اونو چیکار کنم

 

نمیدونم شاید چون نگهت داشتم و نتونستم بذارمت کنار اینطوری شد

 

حالا میگن که ذره ذره آبت میکنه میفهمی یعنی چی ؟!

 

ولی هر چی بشه من که نمیتونم از خونم جداش کنم نمیدونم اون چطوری همچین کاری کرد

 

کاش به من هم میگفت

 

کاش   

 

                     

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:7 توسط بوتيمار |

مرد باش

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري 

 هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي

هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري

 هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه

 

 به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني

 قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري

 کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده,شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه

دوست نداشته باشی .......

کسی رو که دوستت داره رو به این آسونی ها ازدست نده شاید هیچ وقت کسی تو رو به اون

اندازه دوست نداشته باشه.........

 

                             به سلامت

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:29 توسط بوتيمار |

هنوزم سلطان قلبم تو هستی

 

 

 

يادش به خير روزي رو كه همين آهنگي رو كه تو وب گذاشتم

 

با گيتار زدي و برام خوندي

 

 

 

              سلطان قلبم تو هستي تو هستي

 

                         دروازه هاي دلم را شكستي

 

                                  پيمان ياري به قلبم تو بستي

 

                                                                  با من پيوستي

 

             اكنون اگر از تو دورم به هرجا

 

                           بر يار ديگر نبندم دلم را

 

                                  سرشارم از ‌آرزو و تمنا

 

                                                                  اي يار زيبا

 

 

 

خيلي دلم ميخواست....................................

 

 

 

                       كاش...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 0:38 توسط بوتيمار |

دوست داشتن زیباست

 

 

خدايا كمك كن تا بتونم حرفاي دلمو به با كلمه ها به صليب بكشم

 

تا به دوستايي كه اومدن و گفتن چرا نفرين؟

 

بگم من هيچ كس و تا به امروز نه نفرين كردم و نخواهم كرد

 

انقدر دلم گرفته بود كه اين شعر و نوشتم

 

ولي اين چند جمله شعر دقيقا" حرف دلم بود

 

بگو آخه جرمم چيه؟

 

كه بايد اين جور بسوزم

هيچي نگم

داد نزنم

لبام و رو هم بدوزم  ؟!!!!!!!

 

واقعا" نميدونم     !!!!!!!!!!!!

 

هجران گلم تو پستش حرفاي قشنگي نوشته بود حرفايي كه با تمام وجودم لمسشون كردم

 

 ولي هيچ وقت نتونستم به زبون بيارم

 

به قول هجرانم بعضي وقتا

 

.... بعضی وقتا هیچی نداری که بگی ....

.... اما بعضی وقتا یه عالمه حرف تو دلته ....

.... بازم خاموش می مونی چون تو بزرگ تر از تموم اون حرف هایی ....

.... بعضی وقت ها از طرف مقابلت خجالت می کشی حرفی رو بزنی....

.... اما بعضی وقت ها از خودت! ....

.... بعضی وقتا ترجیح می دی سکوت کنی و بگذری ....

.... حتی اگه اینطوری خر جلوه کنی ....

.... بعضی وقتا چیزی که ناراحتت می کنه بزرگه ....

.... اما بعضی وقتا حتی اگه بزرگ نباشه هم چون می دونی حقت نیست سختته! ....

.... بعضی وقتا جزای اعمالت رو می کشی ....

.... اما بعضی وقتا به گناه ناکرده مجازات می شی ....

 

ولي با همه اين حرفا ميخوام هر چي تو دلمه تا جايي كه ميتونم بگم

 

ميخوام بگم من تا حالا هيچكس رو نفرين نكردم و نخواهم كرد

 

از خوندن كامنتهاتون از خودم بدم اومد ولي قسم ميخورم من از نفرين كردن متنفرم

 

من ياد گرفتم ببخشم تا جايي كه ميتونم چون اول از خدا بعد از همه كسايي كه دورو برم هستن

 

انتظار دارم خطاهاي ندونستم رو ببخشن

 

و گذاشتن اين شعر واسه نفرين كسي نبود

 

مگه آدم ميتونه عزيز دلش رو كسي رو كه نهايت دوست داشتن با اون براش معني ميشه رو  نفرين كنه ؟!!!

 

حتي اگه اون دوستش نداشته باشه

 

عزيز دلم كه خودت رو به اسم نفرين شده معرفي كردي

 

تو از طرف من هيچ وقت نفرين نشدي و نخواهي شد اگه اين طور فكر كني نمي بخشمت

 

دستتم درد نكنه من سلامي كه گرمي نفرين داشته باشه نميخوام  !!!!!!!

 

و گرمي اين سلام نميذاره آرزوي خوشبختي تو واسه من ملايمت و زيبايي ها رو به همراه

 

داشته باشه. Ok?  

 

يه چيزايي ميخوام به همه بگم از همه اول به خودمو بعد

 

 شمايي كه مياي و با اومدنت دلم رو شاد ميكني

 

بدونيم دوست داشتن زوري نيست

 

اگر من كسي دوست دارم قرار نيست اونم منو دوست داشته باشه 

 

                                    ولي

 

كسي كه من دوست دارم و تو دوستم نداري بدون 

 

                      

                       دل شكستنم هنر نيست

 

اگه احساست واقعي نيست اگه حس ميكني  يه روزي به راحتي عوض ميشي

 

سعي كن به طرف مقابلت اينو بفهموني نه اينكه كاري كني كه هر روز بيشتر

 

 دوست داشته باشه و بعد پشتش و خالي كني

 

عاشق هم نباشيم هم ديگه رو دوست داشته باشيم

 

اون طوري كه هستيم با همه خوبيها و بديهامون هم ديگه رو قبول كنيم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم به هم     دروغ نگيم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم به         شعورهم احترام بذاريم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم به        حقوق هم  احترام بذاريم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم        با هم حرف بزنيم بگيم چي ميخوايم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم       فانوس راه هم باشيم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم      بدونيم اونم مثل خودمون ميفهمه

 

وقتی هم دیگه رو دوست داریم      غرور رو بذاریم کنار

 

 وقتی هم دیگه رو دوست داریم         به خاطرهم هم دیگه رو ببخشیم و اتفاقهای افتاده رو فراموش کنیم

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم       واقعا" دوست داشته باشيم  

 

وقتي هم ديگه رو دوست داريم       ............................................

 

 

 

 

عزيز دلم يادته بهت ميگفتم دوست دارم حتي اگه دوستم نداشته باشي؟

 

 

            دوست دارم حتي اگه دوستم نداشته باشي 

 

        چون به خاطره دوست داشته شدن دوست ندارم.

 

 

 

عشق فقط واسه خداست  عاشق خدا باشين 

 

بنده هاش رو دوست داشته باشين

 

دوست داشتن هنر مقدسي  با كارامون به اين نفس مقدس لطمه نزنيم

 

دوستون دارم از ته دل

 

          خدایا دوست داشتنهامون همیشه پاک و از ته دل باشه

        

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 23:57 توسط بوتيمار |

نفرین به من

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس ازاین زمونه سیر میشم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم

 

این آره راست که دیگه باید که  تنها بمونم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه رضاتم نیست نیست

                  

                                                نیست !!

 

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

 

بگو آخه جرمم چیه؟

که باید اینجور بسوزم

هیچی نگم !

داد نزنم!

لبام رو هم بدوزم! 

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم

با هر نگاه به عکست انگار خودمو دار میزنم

 

نفرین به عشق و عاشقی  

نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو

تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو

نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن منو.........................

 

                    آخ که چه غربتیه

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 1:13 توسط بوتيمار |

در گذشت استاد بابک بیات

 

زندگی صحنه یکتی هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

................................

 

این درد بزرگ رو اول به خانواده بزرگ موسیقی تسلیت میگم بعد به همه هنردوستان عزیز

و باز هم ما بعد از رفتن بزرگی تازه یادمون میافته که باید قبل از خداحافظی حرفهامون رو میگفتیم

 و ارج میگذاشتیم به این همه نبوغ .

 

از دوست عزیزمون به خاطر توضیحات کاملش در وبلاگ دل آواز ممنونم.

 

روحش شاد ویادش همیشه زنده باد

یادش گرامی

نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 22:30 توسط بوتيمار |

ashk