تبليغاتX
آوای بوتیمار


شکسته دل

 

 

آدما گوش كنيد گوش كنيد

 

آشناترين صدايي ست كه اين روزا مي شنويم

البته اگر با گوش دلمون گوش کنیم

 

اين صدا صداي شكستن دلهاست:

 

اي  كه خدا دل به تنت داد جاي

عشق در او تاج بكرد داد جام

 

تاج دلت را چه كسي زد زمين

تحت چه قيمت بپذيرفتي اين؟

 

بنده ي عشق بودي و شاه زمين

حال چرا رند شدي در زمين  ؟

 

عشق دلت را به چه بفروختي؟

بهر چه خود را به شرر دوختي؟

 

دل شكني كردي و شد رسم اين

رسم چنين، تا چه زمان ، ماند اين؟

 

عشق در بند هوس تا به كي؟

هاي هوس پشت نقاب عشق تا به كي؟

 

هوي هوس وحشي شبگرد شد

عاشق قديس چه بي خواب شد!!!!!!!

 

خيز تبر  ابراهيم، دست بگير

بشكن بت ابليس و وفا پس بگير

 

مكتب خود كن ره و رسم وفا

دور شو از عهد شكن، بي وفا

 

تا كه خدا هر چه بخواهي كند

در دل تو نور خدايي كند .

 

 

 

 

                   شکسته دل صدا نداره

                      شکسته دل صدا نداره

                                  صدا نداره..............

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 22:50 توسط بوتيمار |

من در قفسم !!!!!!!!

 

 

خدایا کی از این قفس آزاد میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

            

ای وای بر اسیری

                     ای وای بر اسیری 

                             کز یاد رفته باشد  در دام مانده باشد

 

                         صیاد رفته باشد........

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 2:1 توسط بوتيمار |

 

سلام به دوستاي مهربونم

به خاطره اين همه لطف و محبتي كه به من دارين واقعا" ازتون ممنونم

 

شرمندم ميكنين باور كنين خيلي شده تصميم بگيرم كه براي يه مدت آپ نكنم ولي به ياد شما عزيزان وقتي ميافتم

 

دلم طاقت نمياره

 

يكي از دوستاي عزيزم كه هميشه با اومدنش پيشم و با محبتي كه به منه كمترين داره شرمندم ميكنه

 

الان براش يه مشكلي پيش اومده خيلي وقت بود ازش خبري نداشتم دنبالش گشتم هر جا كه فكر ميكردم براش پيغام

 

 گذاشتم ولي بازم خبري نبود تا اينكه ژچند روز پيش برام آف گذاشته بود كه پدر عزيز و مهربونش در بيمارستان

 

 در بستر بيماري و نميتونه پيش ما باشه.

 

خيلي ناراحت شدم  ولي از همين جا به آيداي عزيزم ميگم كه :

 

آيدا جونم خدا خيلي بزرگ ما هم واسه شفاي هر چه زودتر باباي مهربونت دعا ميكنيم

 

آيداي من قوي باش و دلت قرص باشه انشالله بابايي حا لش خوب ميشه و منتظريم تو بازم برگردي

 

پيشمون اين بار با خبر خوش سلامتي بابايي

 

آمبن آمين آمين

 

                      

 

از دور روي ماهت رو ميبوسم و چشم به راهت ميشينم

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 2:45 توسط بوتيمار |

دوستانه

 

 

 

حيف است ز ديده پاسباني نکنيم

 

                                      بامريم و ياس مهرباني نکنيم

 

روزي که فلک جسم مرا خاک کند

 

                                  حيف است شکايت از جواني نکنيم  .......

 

 

 

               

 

 

 

از طرف دوست عزيزم مسيح (برگ سبزی در پاییز) كه خواست از طرف اون با همه دوستان خداحافظي كنم

 

اميدوارم اين خداحافظي براي هميشه نباشه و خيلي زود به جمع دوستاي منتظرش برگرده

 

اسم خونش واسه هميشه رو ديوار خونه من به يادگار ميمونه

 

هر جاي دنيا كه باشه براش آرزوي موفقيت ميكنم .

 

امیدوارم همیشه سبز باشی

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 0:6 توسط بوتيمار |

کوچ پرستوی من

 

من همون پرستويي هستم كه وقتي گمت كرد نرفت ومنتظر مونده

 

تو همون پرستويي هستي كه به من مي گفتي رفيق نيمه راهت نباشم

 

پس چي شد كه بدون من رفتي و رفيق نيمه راه شدي ؟!!!

 

شايد تو يه پرستوي ديگه پيدا كردي وباهاش همسفر شدي ولي من منتظرم تا شايد پيدات كنم

 

سفر بی خطر

 

اگه هنوز دوستم داري برام دعا كن تا شلاق باد و سيل بارون رو تيغ يخ رو تحمل كنم

 

و به انتظاربهار بشينم تا بياي

 

من اينجا روي درخت خاطراتمون كه رنگ خزان گرفته ميشينم

 

براي جدا شدن برگهاي درختمون گريه ميكنم

 

ولي  منتظر ميمونم  تا تو سبزي درختمون رو برگردوني

 

اينجا خيلي سرده زودتر بيا

 

                                                پرستوي من ...........

 

                     

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 15:30 توسط بوتيمار |

خدایا تو تنهام نذار

 

خدايا تموم نشه

 

عيد نياد من نميخوام من نميخوام اين مهموني تموم شه

 

آره اون ماهي رو كه عاشقشم نميخوام بياد نميخوام خودشو نشون بده

 

مهتاب خانوم حداقل تو به خاطر من نيا

 

مي شنويييييييييييي

 

اشكامو ميبيني؟

 

دل تنگيمو ميفهمي؟

 

خدايا من چه مرگمه؟

 

مگه قرار نبود تا من فراموشش نكردم پيشم بموني ؟!!!!!!

 

من كه هنوز نتونستم

 

توام  منو تنها ميذاري !!!!!!

 

اونم قول داده بود فراموشم نكنه تنهام نذاره ولي رفت

 

قولش رو فراموش كرد منو فراموش كرد

 

آخه نميدونم هر كسي با من با اون لحن حرف ميزد ديگه اسمشم نمياوردم

 

ولي هر كاري تا حالا كردم نتونستم فراموشش كنم

 

پس تو چرا كمكم نكردي چرا كمكم نميكني

 

اون خودش خواسته فراموشش كنم

 

شايد اگه اين حرفامو بشنوه بهم بخنده بگه عجب آدميه ها  هنوز مثه بچه هاست

 

آره من هنوز بچه ام

 

خدايا قول بده اين بچه رو تنها نذاري

 

قول بده به خودم واگذارم نكني

 

قول بده فراموشم نكني

 

ميدوني كه من ديگه نميتونم

 

ميدوني كه من خسته ام

 

ميدوني كه فقط اميدم تويي

 

پس خودت كمكم كن

 

 

 

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرش

 

ولي آهسته مي گويم الهي بي اثر باشد

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:42 توسط بوتيمار |

ashk